ايرج افشار

333

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

مشغول بود ، درباريان مغرض شاه سفيه را واداشتند كه به تهمت سوء قصد وزير اعظم را كور كرد و لطفعلى خان طرف بىمهرى قرار گرفته قشون او متفرق شد و قشون‌كشى به قندهار موقوف ماند . محمود افغان كه از ترس قشون‌كشى لطفعلى خان آرام نداشت وقتى كنار رفتن او را شنيد جانى گرفت و تصميم كرد كه بار ديگر راه پايتخت را پيش گيرد . به اين جهت با آن‌كه وسط زمستان بود از قندهار عازم كرمان شد . شاه سلطان حسين بعد از كور كردن فتحعلى خان ، محمد قلى خان قورچى باشى را به صدارت و رضا قلى خان ايشك آقاسى را مأمور فارس كرد تا سپاه متفرق لطفعلى خان را جمع‌آورى نموده به كرمان به جنگ محمود رود . رضا قلى خان از اصفهان عازم شيراز شد ولى به تأنّى و شكوه و وقارى كه گويا به مهمانى مىرود . هر يك منزل را دو منزل كرد تا به زرقان پنج فرسنگى شيراز رسيد . آنجا به عيش و نوش مشغول شد . شرابهاى خلّر و لوليان شوخ شيرين‌كار شهرآشوب خوان صبر و پايدارى او را به غارت بردند [ 61 ] و سپهسالار اردوى ايران مست لايعقل در زرقان راه خود را گم كرد و ندانست از كجا آمده و به كجا بايد برود . شاه او را به حضور خواست و اردو را به سيّد عبد الله خان والى حويزه و عربستان سپرد و شاهنشاه مصمّم فرستادن اردوى ديگر از اصفهان شد و اينجاست كه تمام مهارت آن سلطان عظيم الشأن و ميزان كفايت و درايت رجال دربار او واضح مىشود . علماى اعلام اصفهان در حضور پادشاه شوراى نظامى تشكيل دادند و جميع نسخه‌هاى ادعيّهء فتح و اذكار مجرّب را با خود آوردند . دعاى جوشن كبير و صغير را نوشته به عنوان تعويذ به بازوى شاه بستند و تصميم گرفتند در جبّاخانهء خانوادگى صفويّه را گشوده از لوطيان ميدان و طلّاب مدرسهء چهارباغ مرد ميدان نبرد و فدايى جان‌نثار اعليحضرت بگيرند و در ركاب سلطان عازم جهاد شوند . طايفه‌اى از مردم اصفهان حاضر آمدند . ابتدا متصدّيان امر آنها را از فرق تا پا غرق اسلحه كرده و كسانى را كه از افكندن فلاخن عاجز بودند به اقسام خود و زره و خنجر و شمشير آراستند و دستارهاى تازه بر فرق آنها گذاردند و به اين تدبير عالى خزانه و اسلحه‌خانهء دولتى را خالى كردند . رستم خان سپهسالار و شاه كشورگير سواره جلو افتادند و قشون دعاگو هم